وقتی به اونجا رسید صحنه ی عجیبی دید که خیلی اونو شوکه کرد...شبنم از ماشین پیاده شد و هیونگ جون با

خوشحالی در کنار اون قرار گرفت و با هم به سمت در ورودی دانشگاه حرکت کردند...جونگ مین وقتی این صحنه

رو دید با خودش فکر کرد که نکنه اونا با هم رابطه ی خاصی دارن!و یاد اون روزی افتاد که هیونگ با فهمیدن اینکه

جونگ مین اون کادو رو برای شبنم خریده بود با ناراحتی محل تمرین رو ترک کرد...وقتی شبنم و هیونگ به سمت

دانشگاه میومدن جونگ مین رو دیدن و تعجب کردند...

جونگ مین توی گوش هیونگ گفت"تو چه طور با شبنم اومدی؟مگه خونشو بلدی؟"

هیونگ چیزی نگفت و رو به شبنم لبخندی زد...

شبنم پرسید" اقای پارک اینجا چی کار میکنین؟نکنه میخواین ادامه تحصیل بدین؟"

جونگ مین با خنده جواب داد"شبنم خانوم ازتون خاوهش میکنم از این به بعد منو با اسم کوچیکم صدا کنین"

و ادامه داد"نه بابا!ما رو چه به درس؟؟؟درس به درد این اقا میخوره که یه کامپیوتر بسازه توش یه میلیون بازی

بریزه و هر موقع خواست با یکیش بازی کنه"

بعد برای اینکه عکس العمل هیونگ رو ببینه به شبنم که در حال خندیدن بود گفت"میشه ازتون خواهش کنم یه

روز رو برای ملاقات با من در نظر بگیرین؟من دوست خوبی برات میشم و قول میدم هر روز برات اب هویج یا هویج

بستی بخرم...!!!"

بعد قهقه ای سر داد و به هیونگ نگاهی انداخت...

شبنم لبخندی زد و چون از دل هیونگ خبر داشت زیر زیرکی به اون نگاهی انداخت..

هیونگ توی دلش خیلی عصبانی بود ولی به روش نیاورد...

شبنم که نمیدونست چی بگه رو به جونگ مین گفت"راجب بهش فکر میکنم اقای پارک"

بعد خداحافظی کرد و به سمت کلاسش راه افتاد..

هیونگ هم ضربه ای اروم به پشت جونگ مین زد و بهش گفت"برو دیگه!مثل اینکه خیلی بیکاری!بذار به کارمون

برسیم"و به سمت دانشگاه حرکت کرد...جونگ مین از اینکه نتونست کادوش رو به شبنم بده ناراحت شد ... بعد

توی دلش گفت"اشکال نداره!توی اولین ملاقات اینکارو انجام میدم..."

یکدفعه چیزی به یادش افتاد"اون شماره ی شبنم رو نداشت"برای همین کمی ایستاد تا هیونگ از اون دور بشه

و بعد با عجله به سمت کلاس شبنم دوید...

دم در کلاس چشم گردوند و شبنم رو دیدبا اشاره از اون خواست به بیرون کلاس بیاد...وقتی شبنم بیرون اومد

جونگ مین با حالت هیجان زده گفت"راستی یادم رفت ازتون شماره بگیرم!!!!"بعد گوشیش رو در اورد تا شماره

ی شبنم رو سیو کنه...شبنم شماره اش رو گفت و جونگ مین بعد از سیو کردنش انگار که قند توی دلش اب

شده باشه سریع از شبنم تشکر کرد و از ترس اینکه مبادا هیونگ اونو بینه با عجله به سمت در حیاط دوید...

حالا دیگه هر وقت میخواست میتونست به شبنم زنگ بزنه و باهاش قرار ملاقات بذاره...!

بعد از ظهر وقتی شبنم توی اتاقش در حال استراحت بود جونگ مین زنگ زد و از پشت تلفن با خنده گفت

"سلام!!!"

شبنم سلام کرد و گفت " اقای پارک شمااین؟"

جونگ مین گفت"خوب منو شناختی!ولی من پارک نیستم!جونگ مین هستم!زنگ زدم ببینم قرارمون چی شد؟"

شبنم پرسید"برای چی میخاین منو ببینین؟"

جونگ مین جواب داد"میخوام باهات دوست بشم!خب حالا چه روزی همدیگه رو ببینیم؟"

شبنم جواب داد"هر روزی که شما بگین"

جونگ مین گفت "همین امشب!البته اگه برنامه ای نداری! ساعت 7 شب به این ادرسی که میگم بیا!منتظرتم!"

و بعد از دادن ادرس گوشی رو قطع کرد...

محل ملاقات همون پارک سئول بود...ساعت 6:30شبنم لباس زیبایی پوشید وبا اتوبوس به سمت پارک راه افتاد

در راه با خودش فکر میکرد که جواب هیونگ رو چی بده! از اون طرف هم جونگ مین بود که میخواست با اون

دوست بشه!و چون نمیشد به هر دو جواب مثبت بده توی ذهنش کلنجار میرفت که چیکار کنه!البته اون هیونگ

رو خیلی دوست داشت....

وقتی به پارک رسید خیلی دلهره داشت....ولی سعی کرد که عادی به نظر برسه...جونگ مین رو دید و به

سمتش حرکت کرد..جونگ هم با دیدن شبنم براش دست تکون داد...وقتی به کنار هم رسیدن جونگ مین

از اون بخاطر اومدنش تشکر کرد و گفت

"امشب من یکی از بهترین کسانی که باهاشون دوست شدم رو در کنار خودم دارم و از این بابت خیلی

خوشحالم..."

بعد کادویی که قبلا اماده کرده بود رو به سمت شبنم گرفت و گفت قابلتو نداره...شبنم هدیه رو  گرفت و 

تشکر کرد و پرسید "میتونم بپرسم هدیه ات چیه؟"

جونگ مین گفت"خودت بازش کن"

شبنم هدیه رو باز کرد و یه لباس خیلی زیبا به رنگ نقره ای دید...لبخندی زد و دوباره از جونگ مین تشکر کرد

وگفت"خیلی قشنگه!حتما میپوشمش..."

بعد جونگ مین دست شبنم رو گرفت و اونو به سمت یکی از صندلی های پارک برد...وقتی روی صندلی

نشستن جونگ مین گفت

"میتونم ازت یه سئوالی بپرسم؟تا حالا دوست پسر داشتی؟"

شبنم جواب داد"نه!چطور مگه ؟"

جونگ مین با خنده گفت"چقدر خوب!چون من اولین کسی هستم که تو رو میبوسم...

خب تموم شد.....(هه هه هه!!!)حالا فکر میکنید چی میشه؟؟؟

دوستون دارم....بابای