قسمت یازدهم داستان
کیو جونگ با صدایی نه چندان اهسته گفت " تولد هیون هفته ی دیگه اس ...درسته؟؟؟؟"هیون با تکون دادن سرش جواب اونو داد ... کیو جونگ ادامه داد" باید هفته ی دیگه که برای هیون تولد میگیریم یکی از دوست دختر های هیونگو دعوت کنیم ...!"بعد روبه هیون کرد و گفت" تو هم باید حتما شبنم رو دعوت کنی!" و گفت"بعد توی روز مراسم جشن تولد دوست دختر هیونگو به عنوان نامزد هیونگ جون به همه معرفی کنیم و منتظر عکس العمل شبنم باشیم!!!!"همه ی بچه ها با نظر کیو جونگ موافق بودند جز هیونگ!!! وقتی کیو جونگ صحبتشو به پایان رسوند هیونگ همینطور که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت " اخه...!" ولی یونگ سنگ حرفشو قطع کرد و گفت " اخه بی اخه!!! مگه نمیخوای بفهمی شبنم دوستت داره یا نه؟؟!! به نظر همه ی ما این نقشه ی خیلی خوبیه!پس اجراش میکنیم! "هیونگ هم که با این حرف یونگ سنگ کمی اروم تر شده بود پذیرفت که با هم نقشه رو اجرا کنن...!
5روز بعد هیون به شبنم زنگ زد و اونو به تولدش دعوت کرد اول شبنم به خاطر هیونگ و جونگ مین نمیخواست دعوت اونو بپذیره ولی هیون به اون گفت که اگه نیاد از دستش ناراحت میشه...! بنابراین شبنم پذیرفت ... از اون طرف هیونگ به دوست دخترش زنگ زد و از اون خواهش کرد که اونا رو در اجرای نقششون یاری بده و سعی کنه خیلی طبیعی رفتار کنه...و قرار شد که فردا پیشش بره و جزئیاتو بیشتر براش توضیح بده...
روز موعود فرا رسید...همه ی بچه ها دور هم جمع شدند ...شبنم که اصلا دلش نمیخواست توی اون مراسم حضور داشته باشه با قلبی سرشار از غصه یه هیدیه ی مناسب برای هیون تهیه کرد و لباس نقره ای رو که جونگ مین براش خریده بود به تن کرد و خودشو به خونه ی بچه ها رسوند....وقتی وارد سالن پذیرایی شد همه ی نگاه ها به سمت اون جلب شد ...جونگ مین لبخند پیروزمندانه زد و به نظر خیلی خوشحال بود ولی هیونگ نگاهش پر از غصه و غم بود ... شبنم به همه سلام کرد و با لبخندی زورکی به سمت هیون رفت به اون تبریک گفت و هدیه اش رو به اون داد...هیون از اومدن اون تشکر کرد و بابت هدیه ازش تشکر کرد... با شروع مراسم هیون از همه بخاطر اومدنشون تشکر کرد بعد خودش یکی از اهنگای اروم گروه رو برای دوستاش خوند و از اونا خواست تا این کارو انجام بدن ... همه براش شعر * تولدت مبارک * رو خوندن و وقتی نوبت به جونگ مین رسید با لبخندی جلو اومد و همین طور که به شبنم نگاه میکرد شروع به خوندن یه اهنگ عاشقانه کرد...شبنم در حالی که سرشو پایین گرفته بود نیم نگاهی به هیونگ انداخت...اون با نگاهی ناراحت به نقطه ای خیره شده بود و انگار داشت خودشو کنترل میکرد تا مشکلی پیش نیاره...بعد از اینکه جونگ مین اهنگ رو به پایان رسوند همه براش دست زدند ولی به ناگاه دوست دختر جونگ مین با عصبانیت اونجا رو ترک کرد... مدتی گذشت تا اینکه هیون از هیونگ و دوست دخترش خواست که به کنارش بیان بعد با لبخندی رو به مهمونها اعلام کرد " از امروز به بعد این دو نفر نامزد هم هستن!!!! من از طرف خودم بهشون تبریک میگم و امیدوارم خوشبخت بشن " همه براشون دست زدن ولی شبنم با شنیدن کلمه ی نامزد اشک توی چشماش جمع شد قلبش سنگینی کرد و همین طور که دو تا دستشو روی شقیقه هاش گذاشته بود با عجله از در سالن پذیرایی بیرون اومد.با رفتن شبنم از اونجا جونگ مین به سرعت و با صورت اشفته ای از اونجا به سمت در دوید و اونجا رو ترک کرد...با رفتن اون دو نفر از اونجا همه به هم نگاه کردند ... هیون جونگ رو به کیو جونگ کرد و با لبخندی گفت " افرین پسر !!!! فکرت خوب کار میکنه..." بعد رو به هیونگ که توی چشماش اشک جمع شده بود کرد و دست روی شونه هاش گذاشت و گفت " پسر چرا گریه میکنی؟؟!! معلوم شد اون تورو دوست داره...!حالا باید صبر کنیم..."
جونگ مین وقتی از در بیرون رفت در تاریکی شب با دقت به این طرف و اون طرف نگاه کرد تا اونو پیدا کنه...!خوب که دقت کرد اونو دید که داره پشت دیوار گریه میکنه به سمت اون رفت و روبروش ایستاد بعد اهسته اونو بغل کرد و موهاشو نوازش کرد ... شبنم همین طور که سفت به جونگ مین چسبیده بود هق هق داشت گریه میکرد و نمیتونست خودشو کنترل کنه... بعد از چند لحظه که به این شکل گذشت جونگ مین به صورت شبنم خیره شد دستاشو روی شونه اش گذاشت و اشکهاشو با دستش پاک کرد و به اون گفت " گریه نکن...! خواهش میکنم...! نمیتونم گریه کردنتو ببینم...!!!"شبنم که کمی اروم تر شده بود گفت " جونگ مین...خواهش میکنم ولم کن! میخوام تنها باشم..."جونگ مین با لبخندی گفت " باشه پس من میروسنمت خونه..."بعد اونو سوار ماشین کرد و ادرسو از ش پرسید...وقتی به خونه رسیدند جونگ مین دوباره اونو در اغوش گرفت و بهش گفت"به من اعتماد کن!من تمام غصه هاتو از بین میبرم. تو فقط با من باش و به هیچی فکر نکن!!!"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 12:57 توسط مروارید
|